درباره ما
زمستان بی بهار...يوسف محمودیشاعر کیست انسانی مغموم که آلام عمیقش رادر درون پنهان می کند اما لبانش چنان حالتی به خود گرفته است که آه و ناله ها حین عبور از روی آن به موسقی دلر بایی به صدا در می یآید... .....وشاید دنیا چیزی ست که نوزادان وقتی به دنیا می آیند به روی آن می گریند.... ....استفا
20:24 - جمعه بیست و هشتم خرداد ۱۳۹۵ | نویسنده: يوسف محمودی
تلفنم زنگ خورد برداشتم بدون اینکه حرفی بزنم من رو مخاطب قرار داد و گفت: یوسف مگه نمی دونستی یک روز در میون امتحان داریم و امروز هوش رو داریم؟منم بهتم زد بدون اینکه حرفی بزنم فقط می گفت خودتو برسون
منم کجا بودم تو یکی از این روستا های دور
21:58 - جمعه بیست و نهم بهمن ۱۳۹۵ | نویسنده: يوسف محمودی
در دلم آشوب و
آغوشم آتش و
زبانم نیشخند
به تو که می رسم
این زبانه ها ی اتش
گلستان ابراهیم اند و
لبانم شراب مسیح و
زبانم از واژه ها تهی
وتو مریمی هستی که سایه یک
مرد را ندیده
/و مرهمی برای این زخم های به هم پیوند نخورده
چه کرده ای
13:3 - جمعه دوازدهم خرداد ۱۳۹۶ | نویسنده: يوسف محمودی
از خداوندگار می خواهم در این ماه مبارک توفیق بده تا بیش از پیش قدردان نعمت هایش باشم و خدارا شاکرم از وجود خانواده خوبم پدر مادرخواهر و برادرم و امیدوارم همیشه سلامت باشن وشادمان ماه مبارک امسال مصادف شد با تحویل دیر هنگام خودروی ملی!!!بازم خد
درباره ما
زمستان بی بهار...يوسف محمودیشاعر کیست انسانی مغموم که آلام عمیقش رادر درون پنهان می کند اما لبانش چنان حالتی به خود گرفته است که آه و ناله ها حین عبور از روی آن به موسقی دلر بایی به صدا در می یآید... .....وشاید دنیا چیزی ست که نوزادان وقتی به دنیا می آیند به روی آن می گریند.... ....استفا
درباره ما
زمستان بی بهار...يوسف محمودیشاعر کیست انسانی مغموم که آلام عمیقش رادر درون پنهان می کند اما لبانش چنان حالتی به خود گرفته است که آه و ناله ها حین عبور از روی آن به موسقی دلر بایی به صدا در می یآید... .....وشاید دنیا چیزی ست که نوزادان وقتی به دنیا می آیند به روی آن می گریند.... ....استفا